من از این فاصله ها. فاصله ها دلگیرم

بی تو اینجا چه غریبانه شبی می میرم



دل من با همه آدمکهایی که به دنبال تواند

قهر می گردد و من با خود خود درگیرم



دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم

ولی انگار که با قلب زمین درگیرم



مثل اینست که من با همه هق هق خود

"روی سجاده احساس تو جان میگیرم"



ساعت گریه و غم هیچ نمی خواهد و من

در الفبای زمان خسته ی این تقدیرم

 

امشب‌ كه‌ شعله‌ مي‌زندم‌ ماجراي‌ تو


بر اين‌ سرم‌ كه‌ سر بگذارم‌ به‌ پاي‌ تو


بي‌تاب‌ و بيقرارم‌ و بي‌واهمه ولي‌؛


جز حرف‌ عاشقانه‌ ندارم‌ براي‌ تو


امشب‌ هزار مرتبه‌ بي‌ تو دلم‌ شكست‌


يعني‌ هزار مرتبه‌ مردم‌ براي‌ تو


من‌ راضي‌ام‌ به‌ اين‌ همه‌ دوري‌ ، ولي‌ عزيز!


راضي‌ترم‌ به‌ اينكه‌ ببينم‌ رضاي‌ تو


حالا درخت‌ و جاده‌ به‌ راهت‌ نشسته‌اند


حالا سكوت‌ و سايه‌ پر است‌ از صداي‌ تو