ஜ☆ღ•غم دیدار تو دارمஜ☆ღ•*

لحظه ها می گذرند" آنچه نمی آید باز" قصه ای هست که هرگز نتوان کرد اغاز

من از آن سوی حسرت های

باران خورده می آیم

شبی من باز میگردم

شبی از جنس فرداها

شبی تنها

به یاد تو

شبی با شوق دیدارت

شبی من باز می گردم

شبی.....

...................................

آبی تر از آنم كه بيرنگ بميرم

از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم

من آمده بودم كه تا مرز رسيدن

همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم

تقصير كسی نيست كه اينگونه غريبم

شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم...

...........................................


دست ها بالا بود

هرکس سهم خودش را طلبید

سهم هر کس که رسید

داغ تر از دل ما بود!

نوبت من که رسید

سهم من یخ زده بود!

سهم من چیست مگر؟!

یک پاسخ!

پاسخ یک حسرت!

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم

عمق آن وسعت داشت

وسعتی تا ته دلتنگی ها

شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند!!!!!
  • خانه
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • اسفند ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
نویسندگان
  • ...
  • عاطفه
پیوندها
  • ღعشق آریاییღ
  • ღاندوه بی تو بودنღ
  • ღغروبღ
  • ღعشقی پنهانღ
  • ღذوزنقه *رادینღ
  • ღ عشق +18 ღ
  • ღغم عشق ღ
  • ღعاشق بی معشوقღ
  • ღپاتوق یارانღ
  • ღلحظه ی دیدار ღ
  • ღآتیش پاره ღ
  • ღپسرک خستهღ
  • ღخفاش شب ღ
  • ღزهر حسرتღ
  • ღتاراز عشقღ
  • ღ آهنگ دل توღ
  • ღیخ داغ ღ
  • ღیار آشناღ
BLOGFA.COM