شاید یه روز نوشتم تنها ترین عاشقم

شاید از روی هوس یه نامه از گل نوشتم



شاید برای قلبم یه شاخه رز گرفتم

شاید کنار یک رود عکس ستاره چیدم



شاید روی یه شاپرک عطر گلی گرفتم

شاید بروی دستام عکس یه قلب کشیدم



شاید کنار یه قاصدک با آهی پر کشیدم

شاید میان ابرها باران و با دست گرفتم



شاید بین اون همه گل غنچه عشق و دیدم

شاید میان ثانیه انتظار عکس چشمات و دیدم



شاید بین پنجره فاصله ها پل دستها رو دیدم

شاید بین مدادام یه خط آبی کشیدم



شاید تو جشن عشق بگم که منهم عاشقم

شاید رو بال هر پرنده پرهای سیاه رو چیدیم



شاید شب چهاردهم نیت چشمهات و کردم

شاید روی هر نسیم رنگ چشمات و دیدم



شاید تو کوچ یک پرستو به شهر چشمات رسیدم

شاید بگم عاشقم هر وقت صدای قلبتو شنیدم



شاید توی یک حادثه برای تو بمیرم

شاید اگه عاشقی برات بوسه بچینم...

 

بی تو دنیـــا بر ســـرم آوار شد بیـن ما هــر پنجره ، دیوار شد

درد مـــا در بودن ما ریشه داشت
 رفتن و مردن ، علاج کــار شد

آشنایی های خوش آغاز ما ابتدا نفرت ، سپس انکار شد

آنـــکه اول نوشـــدارو می نمود بر لب ما ، زهـــر نیش مار شد

عیب از مـا بود ، از یـــاران نبود تــا که یاری یار شد ، بیزار شد

عاقبت بــا حیلة ســـــوداگران عشق هم کالای هر بـــازار شد

آب یکجا مانده ام ، دریا کجاست ؟ مُردَم از بس زندگی ، تکرار شد

 

كاش ميشد سرنوشت خويش را از سر نوش


كاش ميشد اندكي تاريخ را بهتر نوشت


كاش ميشد پشت پا زد بر تمام زندگي


داستان عمر خود را گونه اي ديگر نوشت